close
تبلیغات در اینترنت
اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد
اشعار فروغ فرخزاد
آموزش و کدنویسی فایل های گرافیک وردپرس گالری عکس قالب سایت
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
  • اشعار فروغ فرخزاد
  • فریدون مشیری
  • برای عشق تمنا كن ولي خار نشو
  • دفتر عشـــق كه بسته شـد دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــ دم
  • اشعار کارو
  • ناياب ترن شعر كارو كفر نامه
  • محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

    اشعار فروغ فرخزاد

    این مطلب رو در پنجشنبه 18 شهريور 1389 ساعت: 16:52 در سایت قرار داده است.

    رویا

    باز من ماندم و خلوتی سرد

    خاطراتی ز بگذشته ای دور

    ياد عشقی كه با حسرت و درد

    رفت و خاموش شد در دل گور

    روی ويرانه های اميدم

    دست افسونگری شمعی افروخت

    مرده ئی چشم پرآتشش را

    از دل گور بر چشم من دوخت

    ناله كردم كه ای وای، اين اوست

    در دلم از نگاهش، هراسی

    خنده ای بر لبانش گذر كرد

    كای هوسران، مرا می شناسی

    قلبم از فرط اندوه لرزيد

    وای بر من، كه ديوانه بودم

    وای بر من، كه من كشتم او را

    وه كه با او چه بيگانه بودم

    او به من دل سپرد و بجز رنج

    كی شد از عشق من حاصل او

    با غروری كه چشم مرا بست

    پا نهادم بروی دل او

    من به او رنج و اندوه دادم

    من به خاك سياهش نشاندم

    وای بر من، خدايا، خدايا

    من به آغوش گورش كشاندم

    در سكوت لبم ناله پيچيد

    شعله شمع مستانه لرزيد

    چشم من از دل تيرگی ها

    قطره اشكی در آن چشم ها ديد

    همچو طفلی پشيمان دويدم

    تا كه درپايش افتم به خواری

    تا بگويم كه ديوانه بودم

    مي توانی به من رحمت آری

    دامنم شمع را سرنگون كرد

    چشم ها در سياهی فرو رفت

    ناله كردم مرو، صبر كن، صبر

    ليكن او رفت، بی گفتگو رفت

    وای بر من، كه ديوانه بودم

    من به خاك سياهش نشاندم

    وای بر من، كه من كشتم او را

    من به آغوش گورش كشاندم
     
     
    بوسه

    در دو چشمش گناه می خنديد

    بر رخش نور ماه می خنديد

    در گذرگاه آن لبان خموش

    شعله ئی بی پناه می خنديد

    شرمناك و پر از نيازی گنگ

    با نگاهی كه رنگ مستی داشت

    در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

    بايد از عشق حاصلی برداشت

    سايه ئی روی سايه ئی خم شد

    در نهانگاه رازپرور شب

    نفسی روی گونه ئی لغزيد

    بوسه ئی شعله زد ميان دو لب
     
     
     
    نظر فراموش نشه
     
     

    موضوع:

    تعداد بازديد : 2496
    نظرات()

    مطالب مرتبط

    فریدون مشیری
    برای عشق تمنا كن ولي خار نشو
    دفتر عشـــق كه بسته شـد دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــ دم
    اشعار کارو
    ناياب ترن شعر كارو كفر نامه

    بخش نظرات این مطلب

    این نظر توسط مریم در تاریخ 1392/6/23 و 23:53 دقیقه ارسال شده است

    سلام وبلاگ قشنگ و رمانتیکی دارید ممنون میشم به منم سر بزنید نظر و امتیاز دهید
    با توافق لینک موافق هستید؟


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( one )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    خرمشهر کیدز لاولی کیدز پسران شیاطین سیاه